مهدی غلامی

اشعار مهدی غلامی

یکی از اشعار سروده شده توسط خودم تقدیم به همه مادران و همسران نمونه در آستانه روز مادر

امشب شب تولد زهرای اطهر است

 

آن بانوئی که بهر پدر همچو مادر است

 

چون مادر است بر نبی و همسر علی

 

فردا به نام مادر و بر نام همسر است

 

تبریک و تهنیت به تمامی مادران

 

از جمله مادرم که مرا همچو سرور است

 

جا دارد آنکه یاد نمایم ز همسران

 

مانند همسرم که خودش نیز مادر است

 

شاید شنیده اید مکرر به روزگار

 

اینکه بهشت زیر قدمهای مادر است

 

هر کس دعای مادر خود را یدک کشد

 

بی شک بلند مرتبه در روز محشر است

 

خیری نبیند آنکه به مادر جفا کند

 

خشم خدا نتیجه هر آه مادر است

 

صوتی رسد به گوش در این نیمه های شب

 

گویا که وقت صحبت نوزاد و مادر است  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 22:49  توسط شاعر  | 

سالروز ازدواج شاه و بی بی دو عالم بر همه مبارک باد

مژده دهید عاشقان که روز وصل دل است

 

چون به کنار علی . فاطمه در محفل است

 

دختر پاک رسول یار علی گشته است

 

همرهی فاطمه کار علی گشته است

 

شاد از این وصلت است خاتم پیغمبران

 

هر دو جهان غرق نور از طرف آسمان

 

حور و ملک از بهشت رقص کنان آمدند

 

بزم عروسی به پا کرده و بر کف زنند

 

به دست زهرا دهند دست خدای علی

 

فاطمه امشب رود سوی سرای علی

 

بار خدایا به این وصلت پاکت قسم

 

دست جوانان ما را برسان دست هم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 15:58  توسط شاعر  | 

زبان حال زائر امام رضا (ع)

ای که بر آهو شدی ضامن ضمانت کن مرا

 

بنده ای گمراه گردیدم هدایت کن مرا

 

روی دوشم کوله باریست از گناه و معصیت

 

روز محشر لطف فرموده شفاعت کن مرا

 

در میان این همه مشتاق و عاشق در حرم

 

من صدایت کرده ام . مولا عنایت کن مرا

 

من ز راه دور با امید ره طی کرده ام

 

یک دعایی بر لبم دارم اجابت کن مرا

 

از طبیبان و حکیمان درد من درمان نشد

 

آخرین امید درمانی .  طبابت کن مرا

 

روز و شب سر میگذارم روی خاک تربتت

 

سر ز پایت بر نمیدارم . وساطت کن مرا

 

گر چه من هرگز نباشم لایق قربان شدن

 

ای رضا (ع) قربانی جان جوادت کن مرا

 

من نمیدانم چرا مولا نمی آید . ولی

 

در غیاب حضرت مهدی ولایت کن مرا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:48  توسط شاعر  | 

تقارن میلاد امام رضا با روز آقا امام زمان بر همگان مبارک باد

در سالروز آمدن ثامن الحجج
 
 
ای کاش می نمود امام زمان فرج
 
 
هم شاد می شدیم که آمد امام ما
 
 
هم داده است حضرت مهدی جواب ما
 
 
چون گشت روز جمعه و میلاد همزمان
 
 
جا دارد آنکه دست بریم سوی آسمان
 
 
یارب ترا قسم به رضا ضامن و غریب
 
 
بر ما وصال حضرت مهدی نما نصیب
 
 
حالا که روز جمعه شده عید در جهان 
 
 
خوش باشد آنکه چهره آقا کنی عیان
 
 
آهو به دشت شاد شد و باغبان به باغ
 
 
آقا بیا که ظلمت ره را شوی چراغ
 
 
فرخنده باد عید ولادت به عاشقان
 
 
فرخنده تر شود که رسد یوسف زمان
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:47  توسط شاعر  | 

امام رضا

یارب بطلب مرا به پابوس رضا
 
 
شبها بشوم چو یار مانوس رضا
 
 
مردم همه از شاه خراسان گویند
 
 
جمعی به حرم رفته شفا می جویند
 
 
حج فقرا شده طواف حرمش
 
 
بر ما بنما عطا ز لطف و کرمش
 
 
گویند طبیب بی دوا باشد او
 
 
یا قصه ای از ضمانتش بر آهو
 
  
دستم برسان به مرقد زیبایش
 
 
تا لمس کنم ضریح چون مینایش
 
 
یک بار دگر مرا بکن زائر او
 
 
گر هست مرا لیاقت طائر او
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:6  توسط شاعر  | 

ماه رمضان

گردیده نوبت  مه مهمانی خدا

 

شایسته باد آنکه ز نفست شوی رها

 

اندر کنار سفره پروردگار خویش

 

سی روز روزه داری و شبها کنی دعا

 

خواهی از او که جمله مریضان شفا دهد

 

با التماس و خواهش وفریاد بی صدا

 

دوری کنی ز قهر و کینه و نفرت به دیگران

 

یاری کنی به مردم مسکین و بینوا

 

ماه صیام ماه عبادت به خالق است

 

فصل نماز و روزه و آمرزش گناه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:40  توسط شاعر  | 

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه مبارک باد

جان به قربان قدومت یا حسین بن علی

 

سر بر آورده نجومت یا حسین بن علی

 

تا سه شب در آسمان و در میان اختران

 

هر شب آید اختری زیبا تر از رنگین کمان

 

امشب از آن حسین آن قهرمان کربلاست

 

او که در ایثار و جانبازی هنوز الگوی ماست

 

آنکه جانش را فدای دین و ایمانش نمود

 

تا نباشد پرچم اسلام  در حال فرود

 

یک ستاره نیز فردا شب نمایان می شود

 

کز نمایان گشتنش دنیا گلستان می شود

 

قلب هر بیننده از نورش پر از احساس باد

 

این ستاره مژده از پیدایش عباس داد

 

در شب دیگر که در واقع شب آخر بود

 

لحظه تابیدن کوچک ترین اختر بود

 

صاحب این اختر تابان بود زین العباد

 

حضرت سجاد آن اسطوره صبر و جهاد

 

ای امید زندگی بر شیعیان خوش آمدید

 

ای چراغ راه ظلمت بر جهان خوش آمدید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 1:15  توسط شاعر  | 

روز مادر

امشب شب تولد زهرای اطهر است

 

آن بانوئی که بهر پدر همچو مادر است

 

چون مادر است بر نبی و همسر علی

 

فردا به نام مادر و بر نام همسر است

 

تبریک و تهنیت به تمامی مادران

 

از جمله مادرم که مرا همچو سرور است

 

جا دارد آنکه یاد نمایم ز همسران

 

مانند همسرم که خودش نیز مادر است

 

شاید شنیده اید مکرر به روزگار

 

اینکه بهشت زیر قدمهای مادر است

 

هر کس دعای مادر خود را یدک کشد

 

بی شک بلند مرتبه در روز محشر است

 

خیری نبیند آنکه به مادر جفا کند

 

خشم خدا نتیجه هر آه مادر است

 

صوتی رسد به گوش در این نیمه های شب

 

گویا که وقت صحبت نوزاد و مادر است  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 0:2  توسط شاعر  | 

یا زهرا ( س )

سوختن با آتش عشق تو . من را آرزوست

 

بر کبوتر سبزی دشت و دمن را آرزوست

 

سر نهادن بر سر آن شانه های خسته ات

 

بین فرزندان دل خونت . حسن را آرزوست

 

شرمساری بر در و دیوار می گردد عیان

 

چون علی آید یقینا" در زدن را آرزوست

 

ناله طفلان حیدر سر کشد بر آسمان

 

بهر تو  پوشیدن رخت کفن را آرزوست

 

لعنت حق بر همان مردان نا مرد زمان

 

خواری آنان برای همچو من را آرزوست

 

جایگاه قبر و فرزند تو بر ما مبهم است

 

بهرمان زین دو یکی پیدا شدن را آرزوست

 

بر تمام شیعیان بانوی هر عالم توئی

 

بر همه روز جزا شافع شدن را آرزوست

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:28  توسط شاعر  | 

قسم

قسم به سرخی خون شهید کرب و بلا

قسم به سبزی رنگ عبای آن مولا

قسم به رنگ سیاه تن عزادارش

قسم به زردی روی عباد بیمارش

قسم به اکبر و اصغر به زینب کبری

قسم به خیمه آتش گرفته لیلا

قسم به زخم به جا مانده بر تن اسرا

قسم به سیلی و بر تازیانه اعدا

قسم به دست جدا گشته در کنار علم

قسم به وحشت افتاده در میان حرم

قسم به مشک پر از تیر و خالی از آبش

قسم به تشنگی کودکان و اصحابش

قسم به حجله قاسم که پر ز خون گشته

قسم به اصغر و مهدش که واژگون گشته

قسم به واقعه تلخ ظهر عاشورا

خدا ظهور امام زمان رسان بر ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 22:49  توسط شاعر  | 

یا مهدی (عج)

باز دلم حال و هوای تو کرد

 

حنجره ام باز صدای تو کرد

 

یاد تو ای مظهر مهر و وفا

 

کرده پریشان دل دیوانه را

 

هرچه به سویت نگرم خیره تر

 

نور نگاهم بشود تیره تر

 

نام تو هر لحظه به لب آورم

 

روز به یاد تو به شب آورم

 

جز تو کسی نیست به خاطر مرا

 

کاش بزودی شوی حاضر مرا

 

دوری تو جان به لبم میکند

 

هجر تو سوزان ز تبم میکند

 

می رود این فصل جوانی من

 

می رسد ایام خزانی من

 

چشم به راه قدمت شد سپید

 

رنجه نما پیش بیا گشته عید

 

عیدی من را تو بپردازیش

 

گر نگهت را به من اندازیش

 

زود بیا طی شده طاقت مرا

 

می کشی آخر ز فراقت مرا

 

لحظه دیدار تو دارم امید

 

کاش نگردم به جهان نا امید

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 23:56  توسط شاعر  | 

میلاد حضرت محمد (ص)

ای رسول الله . ای ختم النبی

 

ای که جز قرآن نبودت مکتبی

 

ثبت تاریخ است در اسلام ما

 

این که تو خود بانی این مذهبی

 

گرچه در دوران ظلمت آمدی

 

نور بخشیدی به دنیا در شبی

 

آن شب اندر آسمان شهر تو

 

دیده شد خورشید پر تاب و تبی

 

ظاهرا" دنیا گلستان گشته بود

 

هر زمان بر گوش آید مطلبی

 

ای که نامت بهترین نامهاست

 

عاری از هر جاه و مال و منصبی

 

خاتم پیغمبران هستی ولی

 

بر تمام انبیاء  ذکر لبی

 

در میان آسمان اولیاء

 

اختر تابنده هستی . کوکبی

 

دشمنانت با زبان طعنه وار

 

می گزیدندت مثال عقربی

 

لیک تو با صبر و در حال سکوت

 

بر تن ایشان بیفروزی تبی

 

روز میلاد رسول خاتم است

 

بر مسلمانان رسد فضل النبی

 

بر تمام مسلمین تبریک باد

 

آمده بابای آن ام ابی (زهرا)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 0:17  توسط شاعر  | 

28 ماه صفر

امروز دو غم بر دل مردم باشد

 

در هر غمشان آن دگری گم باشد

 

یا بهر رسول دو سرا گریانند

 

یا نوحه برای مجتبی می خوانند

 

هم روز محمد است و هم روز حسن

 

چون آل محمد است در سوز حسن

 

روزی که ملائک همه گریان هستند

 

در سوگ نبی جمله پریشان هستند

 

امروز علی و فاطمه بد حالند

 

در ماتم فرزند و پدر می نالند

 

هر چند حسن به نزدشان آمده بود

 

اما غم بابا به دل آتش زده بود

 

یک سو دل زهرا که عزادار پدر بود

 

از سوی دگر منتظر نعش پسر بود

 

آمد حسن امروز کنار پدر خویش

 

بر مادر خود گفت ز تشت و جگر ریش

 

نفرین خداوند بر اسماء و تبارش

 

شد قاتل آن ماه که بودی به کنارش

 

یارب به حسن ابن علی . سبط رسول

 

این مدح و ثنا را بکن از ما تو قبول

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 16:44  توسط شاعر  | 

اربعین

بازهم زینب به دیدار حسین آمد . چرا؟

 

او که با راس حسین رفت از زمین کربلا

 

در میان نیزه ها در جستجوی چیست او ؟

 

در پی قبر حسین گویا نماید جستجو

 

اشک از چشمان زینب همچو باران جاری است

 

چون که اینجا سرزمین ماتم و غمخواری است

 

روی خاک کربلا بهر چه او خوابیده است ؟

 

گوئی اندر آسمان نقش حسینش دیده است

 

شرمسار روی زینب شد زمین کربلا

 

بهر مهمانداریش از دختر شیر خدا

 

زینب اندر کربلا داغ برادر دیده است

 

نعش فرزندان خود با نعش اکبر دیده است

 

زینب اندر این بیابان شد اسیر دشمنان

 

معجرش را می کشیدند از سر او ظالمان

 

گر چه با این خاطرات بد از اینجا رفته است

 

گر چه در این خاک بر زانوی غم بنشسته است

 

باز هم آمد عزای شاه دین بر پا کند

 

بر حسینش داستان شام را افشا کند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 22:35  توسط شاعر  | 

زهر و زهرا (س)

ای وای که ایام محرم به سر آمد

 

آن فصل عزا رفت و عزای دگر آمد

 

در ماتم و اندوه بمانید که گویا

 

یک بار دگر ماه عزای صفر آمد

 

در آخر این ماه بدا بر دل زهرا (س)

 

چون عمر برای سه عزیزش به سر آمد

 

یک روز پدر را به سر دست روان دید

 

و اندر پی تابوت خمیده کمر آمد

 

روزی که وی هر ساله عزادار پدر بود

 

در وادی کوثر حسنش بی جگر آمد

 

اما چه بگویم ز دل پر غم زهرا (س)

 

آن لحظه که در طوس صدای پسر آمد

 

که ای مادر غمدیده کجائی که ببینی

 

کز آتش این زهر  مرا جان به سر آمد

 

فریاد رضا بود که از محفل مامون

 

ز آن میوه مسموم بخورد و به در آمد

 

این بود پیام از طرف زهر به زهرا (س)

 

شرمنده از آنم که به من امر بر آمد

 

من را اثری نیست به پوران محمد (ص)

 

""فرمان خدا بود که بر من اثر آمد""

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:4  توسط شاعر  | 

در جستجوی صاحب زمان

سالها اندر پی دلدار خود آواره هستم

 

تا نیابم آن دل آرا عاجز و بیچاره هستم

 

دوست دارم بینم او را عقده دل وا نمایم

 

این دل پر درد خود را سفره مولا نمایم

 

آرزوی دیدنش بر این دلم شاید بماند

 

یا زمانی آید او کز عمر من وقتی نماند

 

یک شب اندر خواب دیدم چهره آن دل ربا را

 

یوسف گمگشته زهرا عزیز مصطفی را

 

گفت می آیم زمانی .گر چه حالا گشته دیر

 

پاک می سازم جهان را از نهنگ و ببر و شیر

 

زیر دستان را رها از بند محنت می کنم

 

مستمندان را غنی از مال و مکنت می کنم

 

آن ستمکاران و مزدوران معلق می شوند

 

روز رستاخیز آنان خوار مطلق می شوند

 

خواستم تا لحظه ای را در برش ماوا بگیرم

 

تا که شاید ذره ای اندر دل او جا بگیرم

 

خواستم جانم به قربانش کنم . لایق نبودم

 

جرم من این بود گویا . واقعا" عاشق نبودم

 

خواستم قلب حقیرم را کنم کاشانه او

 

لاجرم یک قطره نوشیدم از آن پیمانه او

 

من هنوزم مست آن جام الست روزگارم

 

با تمام هستی ام صاحب زمان را دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 23:47  توسط شاعر  | 

حسین و نماز

جانم به فدای پسر حضرت زهرا

 

آن تشنه لبی کو بدهد آب بر اعدا

 

قربان امامی که پس از مرگ عزیزان

 

مردانه کشد تیغ و کند رو سوی میدان

 

هم بود شجاع چون پدرش حیدر کرار

 

 هم مثل ابوالفضل دلیر است و سپهدار

  

او کشت هزاران نفر از لشگر دشمن

 

 تا گشت شهید از ستم زاده جوشن

 

هنگام شهادت به لبش بانگ اذان بود

 

 چون لحظه دیدار خدا با همگان بود

 

آنگاه بگفتا که لعین وقت نماز است

 

 هنگام مناجات و دم راز و نیاز است

 

سازد طلب فرصتی از شمر ستمکار

 

تا قبل نمازش نرود خدمت دادار

 

این کار همان مظهر ایثار حسین است 

 

هر کس کند این کار ز انصار حسین است

 

مقصود از این کار نماز  است . بدانیم

 

همت بنمائیم و سر وقت بخوانیم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 1:43  توسط شاعر  | 

السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین

سلام ما به حسین آنکه زیر تیغ ستم

 

شهید گشت ولی هست زنده در عالم

 

سلام ما به ابوالفضل ساقی و سردار

 

همان که دست ندارد ولی کند هر کار

 

سلام ما به علی اکبر آن جوان رشید

 

که شد شهید ولی حجله وصال ندید

 

سلام ما به پرستار کودکان امام

 

به زینب آن زن نام آور خرابه شام

 

سلام ما به جوانی که تازه داماد است

 

به قاسم بن حسن آنکه تا ابد شاد است

 

سلام ما به دو طفلان حضرت زینب

 

که بود هدیه خواهر به نزد شاه عرب

 

سلام ما به علی اصغر و به گهواره

 

که حلق کوچک او گشت با کمان پاره

 

سلام ما به رقیه و به دختران اسیر

 

به عابدین که گرفتار گشته در زنجیر

 

سلام ما به یتیمی به نام عبدالله

 

که در کنار عمو شد شهید راه خدا

 

سلام ما به تمامی یاوران حسین

 

به عون و جعفر و دیگر برادران حسین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 1:18  توسط شاعر  | 

در آستانه ماه محرم

بر سر هر کوی و برزن خیمه ای بر پا شده

 

شیعیان را وقت سوگ و ماتم مولا شده

 

بر زبان عاشقان نام حسین جاری شود

 

در عزایش روز و شب دائم عزاداری شود

 

چون محرم میرسد عالم سیه بر تن کند

 

آسمان هم در عزای شاه دین شیون کند

 

در تکایا عده ای بر سینه و سر میزنند

 

نوحه خوانان هم دم از عباس و اکبر میزنند

 

قلب مردم فارغ از شادی و انبوه غم است

 

چون زمان غصه و اندوه و اشک و ماتم است

 

اشک بر چشمانتان جاری نمائید همچو ابر

 

زآنکه زینب می شود اسطوره و الگوی صبر

 

دسته زنجیر زن بر پا کند شور و نوا

 

همچو آن روزی که آمد کاروان نینوا

 

جان زین العابدین یادی ز بیماران کنید

 

از دعای خیرتان این جمع را درمان کنید

 

هر زمان بر کودکانت میکنی مهر و وفا

 

یادی از اصغر کن و آن طفلهای بی نوا

 

کاش روزی لایق پابوسی آقا شویم

 

ظهر عاشورا کنار تربت مولا رویم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 1:20  توسط شاعر  | 

عشق و دریا

در گلستان دگر شقایق نیست

 

هیچ کس راستگو و صادق نیست

 

این جهان پر شده ز حرف دروغ

 

ولی این قصه جز حقایق نیست

 

ظاهرا" عشق و غم یکی شده اند

 

آنکه را غصه نیست عاشق نیست

 

دل عاشق مثال دریاهاست

 

قلب معشوقه همچو قایق نیست

 

مدت عمر هر چه طولانی

 

لحظه ای بیش از دقایق نیست

 

گرچه دزدی بود همان سرقت

 

دزد دل هیچگاه سارق نیست

 

عاشقی بر خدای بی همتا

 

دور از قلب این خلائق نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:25  توسط شاعر  | 

عید قربان

خوشا آنانکه امشب مکه باشند

 

شناور در صفا و مروه باشند

 

همی دارند ذکر نام معبود

 

بسا حاجت بگیرند . دیر یا زود

 

دل زائر پر از راز است امشب

 

در بیت خدا باز است امشب

 

اگر امشب سعادت یار باشد

 

اگر چشم دلش بیدار باشد

 

نبیند هیچ کس جز نور الله

 

نگوید جمله جز استغفرالله

 

به فکر جاه و مال هرگز نباشد

 

دمی بذر گنهکاری نپاشد

 

دلش باشد پر از مهر و محبت

 

نماید دور از خود قهر و نفرت

 

زمان ذبح و اکرام است و احسان

 

به فردایی که باشد عید قربان

 

الهی قسمتم کن خانه ات را

 

طواف هفت دور کعبه ات را

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:47  توسط شاعر  | 

منجی عالم

شب . زمانی که همه در خوابند

 

عاشقان مضطرب و بی تابند

 

یا به تاریکی شب می نگرند

 

یا فرو سر به گریبان ببرند

 

خیره بر ماه خدا را جویند

 

راه معشوقه از او می پویند

 

که ای خداوند بزرگ و ابدی

 

به کجا بهر دلم کلبه زدی

 

جایگاه دل آواره کجاست؟

 

کی زمان فرج آن مولاست؟

 

تا به کی چشم براهش باشم؟

 

دور از آن برق نگاهش باشم؟

 

مهدیا تاب و توان نیست مرا

 

صبحدم از پس خورشید درآ

 

ما همه منتظر ت می مانیم

 

چون تو را منجی عالم دانیم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 0:57  توسط شاعر  | 

هشدار

آید آنروز که آخر به لب گور رسی

 

یا همان روز که دستت نرسد دست کسی

 

لحظاتی که دگر جان به تنت نیست . بدان

 

مرده ای . رفته ای از دار فنا . آه و فغان

 

چون بدین نقطه رسی غصه و غم یارت باد

 

گریه بر کرده و ناکرده خود کارت باد

 

همه دم فرصتی از خالق یزدان خواهی

 

که تو برگردی و جبران کنی آن کوتاهی

 

ولی افسوس دگر مرده نگردد زنده

 

هر چه کردی همه درج است به یک پرونده

 

آنچه در روز جزا نزد تو می ماند و بس

 

عمل نیک و بدت هست . نه مالی و نه کس

 

آن کسانی که به دنیا عمل خیر کنند

 

عاقبت روز قیامت به جنان سیر کنند

 

ولی آنانکه پر از شر و تباهی باشند

 

دائما" منتظر عفو الهی باشند

 

که مگر لطف خداوند شود شاملشان

 

ورنه آتش به جهنم بشود حائلشان

 

بارالها بنما شافعمان روز جزا

 

با محمد . علی و همسر پاکش زهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:52  توسط شاعر  | 

عید فطر ( با آرزوی قبولی طاعات )

بگذشت ماه رحمت و آمرزش و صیام

 

ایام میهمانی معبود خوش مرام

 

باشد به عید فطر سرافراز و سربلند

 

آن بنده ای که بندگیش را کند تمام

 

آنکس که گشت چیره بر امیال نفس خویش

 

چون روزه داشت از دل و از دیده و کلام

 

طی شد ضیافت و همه شرمنده از خدا

 

آنان که ذره ای نچشیدند زین طعام

 

ای وای بر کسی که در این ماه مغفرت

 

گردیده غرق معصیت و عامل حرام

 

جمعی که هیچ شرم و حیا بهرشان نبود

 

در خوردن طعام ولو در میان عام

 

گویند روسیاه بماند زغال و بس

 

وقتی که فصل سرد زمستان شود تمام

 

چون گشته عید شربت و شیرینی آورید

 

امروز روزه بر همگان می شود حرام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:24  توسط شاعر  | 

آن مرد کجاست؟

شب شد و باز یتیمی به سوی در نگرد

 

تا کسی در زند و لقمه نانی ببرد

 

زنی از بیوه زنان منتظر آن مرد است

 

که دوباره برسد مشک پر آبش ببرد

 

مادری با دو پدر مرده امیدش این است

 

که همان مرد عرب باز از آنجا گذرد

 

نخل با چاه کند درد دل و آّه و فغان

 

که مکن گریه علی یاد تو از دل مبرد

 

کور در کوچه امیدش به تو باشد حیدر

 

او که با چشم دل خویش به دنیا نگرد

 

این معما شده ایجاد که آن مرد کجاست؟

 

نکند مرغ سعادت ز بر ما بپرد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:18  توسط شاعر  | 

توبه

خداوندا من آن یکتا پرستم

 

که در تنهائیم یاد تو هستم

 

در آن وقتی که مشغول نمازم

 

ز جام صحبت دلدار مستم

 

به دنیائی که پر باشد ز شیطان

 

همیشه در پی وصل تو هستم

 

مرا این افتخارم در جهان بس

 

که تا روز قیامت عاشق هستم

 

تو میدانی که دل دنیا پرست است

 

ولی من دل به این دنیا نبستم

 

همیشه در امید  عفو و بخشش

 

به هنگام شب قدرت نشستم

 

خدایا بار دیگر توبه کردم

 

اگر چه بارها آنرا شکستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:14  توسط شاعر  | 

توبه در شب قدر

من گنه کار به درگاه خدایم . ای دوست

 

بر در خانه او همچو گدایم .  ای دوست

 

دوست دارم که خداوند کند مرحمتی

 

دست من گیرد و از چاه در آیم . ای دوست

 

آنقدر غرق گناهم که دگر نتوانم

 

از خجالت به در خانه اش آیم . ای دوست

 

 بر سر سفره افطار به ماه رمضان

 

پیش روی همه محتاج دعایم . ای دوست

 

نیمه های دل شب رو به خدا گریه کنم

 

تا که او بشنود این آه و نوایم . ای دوست

 

من از این گریه و زاری نکشم دست مگر

 

او کند آخر از این بند رهایم . ای دوست

 

از همانجا که خدا توبه پذیر است و کریم

 

می کنم توبه به درگاه خدایم . ای دوست

 

در شب قدر که بهتر ز هزاران ماه است

 

وقت آن است که من توبه نمایم . ای دوست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:24  توسط شاعر  | 

میلاد امام حسن (ع)

مژده ای دل که عزیز دل زهرا آمد

 

 به یقین بار دگر نور به دنیا آمد

 

 این سعادت به جهان گشته نصیب همگان

 

 شده میلاد حسن (ع) در دل ماه رمضان

 

 خانه حیدر کرار گلستان شده است

 

 در و دیوار پر از اختر تابان شده است

 

 آمده کودکی از نسل رسول دو سرا

 

 که ملائک همه جمعند به دور زهرا

 

 به علی جایگزین بهر امامت آمد

 

 گلی از گلشن زیبای ولایت آمد

 

در شهامت و شجاعت همه مانند علی

 

 مظهر سازش و آیینه صلح است ولی

 

 شیعیان آمدن عید مبارک بادا

 

 شب تابیدن خورشید مبارک بادا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:39  توسط شاعر  | 

دوازده امام

اولین گل به گلستان ولایت مولاست

 

او علی همسر بانوی دو عالم زهراست

 

دومین گل که حسن پور علی نام گرفت

 

از کف همسر خود تلخ ترین جام گرفت

 

سومین گل که شده بر همگان نور دو عین

 

شاه و سالار شهیدان شد و مظلوم حسین

 

چهارمین گل که شده حضرت سجادش نام

 

عابدین است که شد همره زینب در شام

 

پنجمین گل  که شکافنده علم است یقین

 

گشت هم نام محمد . آن رسول آخرین

 

ششمین غنچه بشکفته که جعفر باشد

 

 لقبش صادق و مانند پیامبر باشد

 

هفتمین گل که به زندان گذر عمر نمود

 

نام او موسی جعفر . لقبش کاظم بود

 

هشتمین گل که طوافش شده حج فقرا

 

او علی نام گرفت و به لقب گشت رضا

 

نهمین گل که جواد است لقب زیبایش

 

زود گردید امام از طرف بابایش

 

دهمین گل که علی النقی و هادی شد

 

او هدایت گر این کشتی آزادی شد

 

گلی آمد به لقب عسگری و نام حسن

 

او گل یازدهم بود در این باغ و چمن

 

گل آخر که گلستان به وجودش نازد

 

آمده تا که جهان را به عدالت سازد

 

با خبر باش که چون مهدی موعود آید

 

روز موعود رسد حضرت معبود آید

 

  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط شاعر  | 

خار و بیابان و گل

در بیابان پر از خار گلی را دیدم

 

از سر ذوق بلافاصله او را چیدم

 

مثل هر عاشق دیوانه پس از چیدن گل

 

تا نفس بود پیاپی گل خود بوئیدم

 

ناگهان این گل بشکسته دل از تنهایی

 

گریه سر داد و من گریه گل را دیدم

 

تا که آغاز نمودیم به هم درد دلی

 

علت غصه و ناراحتیش پرسیدم

 

ظاهرا" درد و غمش . غصه بی یاری بود

 

خود نگفتش ولی از رنگ رخش فهمیدم

 

گل ز تنهایی و بی همنفسی گفت ولی

 

در نگاهش ستم خار و خسان را دیدم

 

گفتم ای گل تو چه داری به جهان نام و نشان ؟

 

گفت نامش ولی از هیبت او ترسیدم

 

گل این شعر علی بود . بیابان کوفه

 

خار هم عده ای از کوفه نشینان دیدم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط شاعر  | 

مطالب قدیمی‌تر